
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم. از تو بنویسم که قلبت از سنگ شد یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ شدم؟ از چه بنویسم؟ از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟ ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد. از چه بنویسم؟ از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟ شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم، دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان باور کرد اتهام بزند. شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکار شناخته شدم. نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشما...
ادامه مطلب
" تـــــو "مالڪ تمام احساسـم هستی.! تمام عشقـم.! تمام احساس ناب دست نخورده ام.! ڪه حاضـر نیستم حتی ذره اے از آن رابا هیچکس تقسیـم ڪنم با هیچڪس جز " تـــو..."...
ادامه مطلب
دل من به دنبال تو می گردد کجا هستی در زیر کدام اسمان کجایی همنفسمتا به شرح عرضه دهم که دل چه میکشداز روزگار هجرانت صدای خندیدنت را دوست دارمیادت می اید که بهت گفته بودم؟! میشود کمی بخندی برایم هوس کرده ام یک دل سیر زندگی کنم یک دل سیر بخندیم باهم... اما نیستینمی دانم کجایی چه می کنی ! ای کاش روزگارت خوب باشد پر از عشق و دوست داشتن ... نه مثل من سرد و بی روح و خالی ازعشق! البته خالی که نه در دلم جای یک عشق بزرگ هست عشقی که زخمی عمیق بر جای نهاده! مرهمی میخواهد تا درمان شود مرهمی که خیلی کمیاب و دست نیافتنی است... مرهمی از جنس بوی تو...
ادامه مطلب
امروز همروزی ازروزهای خداست و من آرامتر ازدیروز و سرمست از تومی نویسم باز هم مثل همیشه برای نوشتن تو را بهانه میکنم چه لذت بخش است از تو نوشتن و چه زیباست برای تو نوشتن و من این زیبایی را با تمام دنیا عوض نمی کنم لحظه های بی تو بودن را با خیال تو سر می کنم و معتقدم دوری مانع از رسیدن نیست من هر شب به تو میرسم هر ساعتهر دقیقههرثانیه وهر لحظه ای که به تو می اندیشم تو را در کنار خویش و در وجودم احساس می کنم و این برای من خود رسیدن است این فاصله ها فقط بهانه ای است برای نوشتن نا نوشته هایی که مجالی می خواهند برای نوشته شدن......
ادامه مطلب
گـیـــرم تـمـام دنـیـا بـگـویـنــد مـا مـال هــم نـیـسـتـیــم مــابـه درد هـم نـمــیـخـوریـم گـیـــرم بـرای زیـر یـک سـقـف رفـتـن عـشـق، اخـریـن مـعـیـار ایـن جـمـاعـت بــاشـد گـیـرم دوسـت داشـتـن بـدون سـنـد حـرام بـاشـد عـجـیـب بـاشـد بـاور نـکـردنـی بـاشـد گـیـــرم تـا اخـر عـمـرتـنـهـابـمـانـم گـیـــرم هــرگـز دسـتـانـت در دسـتـانـم قـفـل نـشـود مـــــن امـا گـیـــر ایـن گـیـــــرها نــیـسـتــم من تــا ابـد گـیـر چــشـمـان تــوام گیردوســت داشـتـنـت!...
ادامه مطلب
من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !اوج غم اين قصه در اين شعر همين جاستمن بی تو پریشان و تو انگار نه انگاردل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ستروی دلم آوار و....تو انگار نه انگاردور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...یک گوشه ی دیوار و....تو انگار نه انگارجان می کنم و محو تماشایی و هر روز...این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگاربا عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار......
ادامه مطلب