عشق نافرجام...

خرید بک لینک

ســر به رسوائی زند این عشـق نافرجـام مـن

عاقبت خواهد شکست این باده و این جام من

من نمیـدانم چه دردی بود، در آن چشم مسـت

کاین چنین بی باده و بی جام، بر جانم نشست

گــرچه درآغاز، او یک آشــنای ســاده بود

لیک گفتارش شبیه عاشقی دلداده بود

راز سنگین و عمیقی بود در آن گفتگو

تا بجنبیدم خــرابم کرد،آن راز مــگو

بر فراز خانه دل ناگهان پرواز کرد

کار تخریب بنا،با واژه ها آغاز کرد

موج شد،گرداب شد،نشنید فریاد مرا

همچو یک آتشفشان، سوزاند بنیاد مرا

از کدامین ابر این باران به سر تا پام ریخت

مرغ باران خورده در ظلمت، چه سان باید گریخت؟

این چنین آتش کدامین فتنه برپا می کند

سوختن را با چه تحسینی تماشا می کند

این چنین مستی که با ژرفای تن آمیخته

گوئیا عشق است، جان خون به رگها ریخته

گرچه می بینم شکست آرزو در جام می

باز تردید است بر این عشق آری یا که نی...

باران پاییزی...

ما را در سایت باران پاییزی دنبال می‌کنید

برچسب: عشق نافرجام فيس بوك,عشق نافرجام موريس دكبرا,عشق نافرجام, نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 14:55

صفحه بندی