
چشم هایت پر از عاشقانه های پاییز بود نگاهم که می کردی خشکم می زد زرد می شدممی ریختم درست زمانی کهفکر می کردم همه چیز را فراموش کرده ام اتفاقی کوچکبرم می گرداند به رنج روزهای اول اتفاقی کوچکمثل شنیدن آهنگی قدیمیدر ماشین... عطری آشنا در خیابان... و گاهیافتادن برگی از درخت... در پاییز... حال من دست خودم نيست، نبين آرامم مثل پاييزم و يكباره بهم مي ريزم پاییز ای غمزده میهمان زمان تو با آرزوهای پرپر شده ریخته به دامانت خوب می دانیاندوه قلبهای پژمرده را... خوب میدانی جادوی رنگ چشمانش را... خوب میدانی اخرین نگاهش را... ...
ادامه مطلب
نه حوصله دوست داشتن دارم نه می خواهم کسی دوستم داشته باشد با اینکه هنوز سرما نیومده این روز ها سردم مثل دی، مثل بهمن ، مثل اسفند مثل زمستان احساسم یخ زده آرزوهایم قندیل بسته امیدم زیر بهمنِ سردِ احساساتم دفن شده نه از آمدنی خوشحالم نه از رفتنی غمگین این روزها پرم از سکوت......
ادامه مطلب
به چشمهایم قول داده ام ... اگر بار دیگر که تو را می بینند باز هم خیس وخجالت زده شوند دیگر رویم را از تو برنخواهم گرداند که آبرویشان را بخرم!!!...
ادامه مطلب