باران پاییزی

متن مرتبط با «و تو انگار نه انگار» در سایت باران پاییزی نوشته شده است

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود...

  • نیلوبلاگ

    دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد... دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛ زندگی گاه به جان است و جفایت بکند؛ زندگی گاه به آن است و...

    ادامه مطلب
  • حال این روزهای من...

  • نیلوبلاگ

    نه حوصله دوست داشتن دارم نه می خواهم کسی دوستم داشته باشد با اینکه هنوز سرما نیومده این روز ها سردم مثل دی، مثل بهمن ، مثل اسفند مثل زمستان احساسم یخ زده آرزوهایم قندیل بسته امیدم زیر بهمنِ سردِ احساساتم دفن شده نه از آمدنی خوشحالم نه از رفتنی غمگین این روزها پرم از سکوت......

    ادامه مطلب
  • معشوق...

  • نیلوبلاگ

    زندگی ام را باخته ام... تمام ارزوهای دوران کودکی ام را باخته ام... ارزوهایی که همیشه درونشان عشق موج میزد... روزهای رفته ام همانند حسرت بر دلم مانده است... حسرتی عمیق چون خنجر هر روز در قلبم فرو می رود... می دانم نباید غصه ی روزهای رفته را خورد... اما به امروز و اینده هم نمیشه فکر کرد چون اندوه بزرگی درونشان است... چند صباحی طعم عشق را چشیدم چند صباحی کوتاه... که همان عشق تا به امروز مرا از غرق شدن در دریای غم نجات داده است... همانند یک قایق شکسته برایم پناهگاهی امن در موج های زندگی بوده است... عشقی که معشوقش مدت هاست رفته است... عشقی که معشوقه اش من بودم و معشوق عشق من بود... معشوقی که نه سراغی ازمن گرفت و نه به حال زارم گریست... معشوقی که هرگز مرا یادش نیست... اما من هنوز دوستش دارم ... چ...

    ادامه مطلب
  • عشق تو...

  • نیلوبلاگ

    می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم. از تو بنویسم که قلبت از سنگ شد یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ شدم؟ از چه بنویسم؟ از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟ ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد. از چه بنویسم؟ از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟ شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم، دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان باور کرد اتهام بزند. شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکار شناخته شدم. نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشما...

    ادامه مطلب
  • اگر مرد بودم...

  • نیلوبلاگ

    اگر من مرد بودم ... رویاهای مردانه ام را در کیف زنانه ات می گذاشتم ! و مردانه با تو قدم برمی داشتم ... مردانه نگاهت می کردم ! و مردانه سایه ات می شدم ... دستان زمخت و مردانه ام را مثل یک مرد !! بر روی پوست صورتت می کشیدم و موهایت را مردانه نوازش می کردم ... برایت مردانه می جنگیدم و مردانه تصاحب می کردم ، تو را ... مرهم زخمهایت می شدم مردانه و مردانه تا ته دنیا با تو می ماندم ... !!! غرور نافرجام مردانه ام را بخاطر تو کنار می گذاشتم و مردانه برای عشقت می مردم ... در این دنیاکه هیچ نگاهی مردانه نیست ... کاشتو ... یک نفس مرد بودی ... !!! ...

    ادامه مطلب
  • تو...

  • نیلوبلاگ

    " تـــــو "مالڪ تمام احساسـم هستی.! تمام عشقـم.! تمام احساس ناب دست نخورده ام.! ڪه حاضـر نیستم حتی ذره اے از آن رابا هیچکس تقسیـم ڪنم با هیچڪس جز " تـــو..."...

    ادامه مطلب
  • اغوش...

  • نیلوبلاگ

    تا روزی کــه بــودی دســت هــایــت بــوی گــل ســرخ مــی داد! اما از روزی کــه رفــتی گــل هــای ســرخ بــوی دســت هــای تو را مــی دهنــد شـعرم ڪــہ تـو بـاشـی هـم وزن دارم هـم قـافـیـــہ را نـباخـتــہ ام کـاش مـیـدانـسـتـم کـیـسـت آن کـه بـرایت دسـت قـلـاب مـیـگـیـرد تـا هـر شب خـواب از چـشـم هـایم بـربـایـی دیـواری کـوتـاهـتـر از خـوابـهــای من نـیـافـتـی ؟! گاهـــی … میان وسعــــــــت دستان خالیـــم حس می کنــم تمــــــــام دار و ندارم نگـاه عاشقانه توســـت! بیــــراهه هم برای خودش راهیســـت !! وقتی قــــرار باشد مـــرا به تـــــو...

    ادامه مطلب
  • به دنبال تو هستم...

  • نیلوبلاگ

    دل من به دنبال تو می گردد کجا هستی در زیر کدام اسمان کجایی همنفسمتا به شرح عرضه دهم که دل چه میکشداز روزگار هجرانت صدای خندیدنت را دوست دارمیادت می اید که بهت گفته بودم؟! میشود کمی بخندی برایم هوس کرده ام یک دل سیر زندگی کنم یک دل سیر بخندیم باهم... اما نیستینمی دانم کجایی چه می کنی ! ای کاش روزگارت خوب باشد پر از عشق و دوست داشتن ... نه مثل من سرد و بی روح و خالی ازعشق! البته خالی که نه در دلم جای یک عشق بزرگ هست عشقی که زخمی عمیق بر جای نهاده! مرهمی میخواهد تا درمان شود مرهمی که خیلی کمیاب و دست نیافتنی است... مرهمی از جنس بوی تو...

    ادامه مطلب
  • دوستت دارم...

  • نیلوبلاگ

    قسم که به اندازه زیبایی درختان پر شکوفه دوستت دارم!قسم به حقیقت دنیاقسم به راز گل سرخقسم به زیبایی بنفشه هاقسم به تنهایی های بی پایانم دوستت دارم... ای کاش خبری از دور رسد که بگوید او هم هنوز دوستت دارد! که بگوید فراموشت نکرد و به یادت است! اما افسوس که نه خبری هست و نه امیدی به وصالش! مگر می شود او را از یاد برد مگر می شود؟ مهربانم از جان من است! او تمام فکر روز وشبم است... او عشق پنهان من است! ای عاشقان اگر خبری از اودارید به یارم بگویید من هرروز بیشتر از قبل دوستش دارم... ...

    ادامه مطلب
  • برای تو می نویسم...

  • نیلوبلاگ

    امروز همروزی ازروزهای خداست و من آرامتر ازدیروز و سرمست از تومی نویسم باز هم مثل همیشه برای نوشتن تو را بهانه میکنم چه لذت بخش است از تو نوشتن و چه زیباست برای تو نوشتن و من این زیبایی را با تمام دنیا عوض نمی کنم لحظه های بی تو بودن را با خیال تو سر می کنم و معتقدم دوری مانع از رسیدن نیست من هر شب به تو میرسم هر ساعتهر دقیقههرثانیه وهر لحظه ای که به تو می اندیشم تو را در کنار خویش و در وجودم احساس می کنم و این برای من خود رسیدن است این فاصله ها فقط بهانه ای است برای نوشتن نا نوشته هایی که مجالی می خواهند برای نوشته شدن......

    ادامه مطلب
  • گیر تو ام...

  • نیلوبلاگ

    گـیـــرم تـمـام دنـیـا بـگـویـنــد مـا مـال هــم نـیـسـتـیــم مــابـه درد هـم نـمــیـخـوریـم گـیـــرم بـرای زیـر یـک سـقـف رفـتـن عـشـق، اخـریـن مـعـیـار ایـن جـمـاعـت بــاشـد گـیـرم دوسـت داشـتـن بـدون سـنـد حـرام بـاشـد عـجـیـب بـاشـد بـاور نـکـردنـی بـاشـد گـیـــرم تـا اخـر عـمـرتـنـهـابـمـانـم گـیـــرم هــرگـز دسـتـانـت در دسـتـانـم قـفـل نـشـود مـــــن امـا گـیـــر ایـن گـیـــــرها نــیـسـتــم من تــا ابـد گـیـر چــشـمـان تــوام گیردوســت داشـتـنـت!...

    ادامه مطلب
  • تو انگار نه انگار...

  • نیلوبلاگ

    من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !اوج غم اين قصه در اين شعر همين جاستمن بی تو پریشان و تو انگار نه انگاردل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ستروی دلم آوار و....تو انگار نه انگاردور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...یک گوشه ی دیوار و....تو انگار نه انگارجان می کنم و محو تماشایی و هر روز...این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگاربا عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    دو قدم مانده که پاییز به یغما برود | دو قدم مانده كه پاييز به يغما برود | دو قدم مانده که پاييز به يغما برود | حال این روزهای من | حال اين روزهاي من | حال این روزهای من خوب نیست | معشوق من | معشوق اصلی شیرین | معشوق همینجاست | عشق تو